منم می خوام برم مدرسه





با فرا رسیدن ماه مهر وباز شدن مدارس بهانه های تو هم شروع شده. با حسرت به برنامه های ورود بچه ها به مدارس نگاه می کنی .مثل سال قبل مامانی وحسین رفتن خرید با این تفاوت که پارسال کارت سرگرم شدن با دفتر و مداد بود ولی امسال پسرم داره چیزهای تازه یاد می گیره هر چند خیلی بازیگوشی ولی کم وبیش می تونم باهات کار کنم والان مشغول تمرین حواس پنج گانه هستیم وتو با تمام شیطنت هات دوست داری با مامانی معلم بازی کنی منم حین بازی با تو سعی میکنم یه چیزی یادت بدم .خیلی دوست داشتم بفرستمت مهد بابایی هم خیلی اصرار داشت ولی هر کاری کردم دلم رضایت نداد از یک طرف فکر این که بخوام هر روز صبح زود از خواب بیدارت کنم وبفرستمت، اذیت می شدم هرچند از اول مهر خودت حوالی ساعت ٨بلند می شی واز مامان می خواهی که باهات بازی کنه از طرف دیگه فکر به تنهایی باعث شد نفرستمت فکرم نکنم با این اوضاع تا قبل از موعد پیش دبستانی بتونم بفرستمت مهد ،یه جورایی برام سخته،پچ پچ کردن ها وبا خودت حرف زدن ها وبازی کردنات را دوست دارم ،خانه بدون تو یعنی ثانیه هایی از عمرم که متوقف شده .حالا که تصمیم گرفتم به مهد نفرستمت سعی دارم تا جایی که می تونم آموزشت بدم تا وقتی ٢سال دیگه رفتی پیش دبستانی آماده باشی وکمی از مفاهیم درسی سر در بیاری .این روزها که باهات کتاب های پیش دبستانی را کار می کنم دارم می بینم که به اندازه ذهن کوچولو شش ساله باهوشی وآماده فراگیری مطالب جدید البته برای تو ملموس بودن آن مطالب قابل پذیرش .سعی خودم را می کنم تا کمکت کنم آنطور که شایسته است از استعدادهایت استفاده کنی.




منم می خوام برم مدرسه
